تبليغاتX
بی تو........


بی تو........

 

 

 

 

 

ماه مهرتون مبارک!

 

خوش و شاد باشید!!

نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 23:4 توسط ღ♥ღ نگارღ♥ღ| |

 

 

پارسال دقیقا همین روز بود.....

همین روز بود  که شدم جوجه پرستار.....

گفتم خدایا بهترین راهو  سر راهم بذار....که یه وقت نخوام کج برم......یه وقت نخوام تو رو...

 

خدایا شکرت....

خدایا بهم آرامش بده.....

نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 12:3 توسط ღ♥ღ نگارღ♥ღ| |

 

 

او که از لبخندش ... او که از عمق نگاهش .. شادم ..


 

تک سوار دل غمگينم هست  ...


 

من که همچون صحرا ... به باران کلامش .. محتاج ...


 

روزنه اي در رگ جوشان اميدش هستم ...

نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 23:50 توسط ღ♥ღ نگارღ♥ღ| |

 

نوازشم کن

در آغوشت می لرزم

 بر من ببار برف

نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 11:38 توسط ღ♥ღ نگارღ♥ღ| |

وای باران باراش شیشه پنجره را باران شست

از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست....

 

سلام!۲۴/۵

کچل جونا من دارک میرم سفر تا جمعه اون هفته هم اومدیم دیگه!

 

قربان شما!

بای

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 15:14 توسط ღ♥ღ نگارღ♥ღ| |

ســــــــــــــــــــــلام کچلی های خودم!

خوبین؟؟؟

حوشین؟؟؟

سلامتین؟؟؟
واییییییییییییییییییییی خدا جون دلم می خواد  باور کنم که دیگه از اون وضعیت خفت بار در اومدم!!!!....!!!

وای چقد ردلم  تنگ شده بود عجب روزگار بدیه!

چهارشنبه آخرین امتحانمون تموم شد ولی بی مودم بودم تا.....!!

وای باورم نمیشه که یه هفته فقط گذشته......!احساس میکنم خیلی وقته بی کارم

چند سالی میشد تایپ نکرده بودما!

اگه بی معرفت بودم  این چن وقت باید منو ببخشین!!واسه کنکورش اینقدر درس نخوندیم!!!آخرشم که چی؟؟!هیچی!!

خیلی مزخرفه  دوماه تعطیلی داریم!

ملت امتحانشون تموم شده بود الا ما....!آدم احساس کوزتی بند بند وجودشو میگیره!دلش می خواد برا خودش مویه سر بده!

1 سالش رفت....!2 ترم......!!وای چقدر زود رفت....!داره تموم میشه!

ولی خداییش تا حالاش روزگار خوشی بوده!بچه ها همشون تا حالا خوبن!

ای روزگار.....

روز اول....با دختر دایی ام رفتم ...اول جاهای دانشکده  رو بهم نشون داد!سایت...کتابخونه...پراتیک ...نمازخونه.... کلاسامون تشکیل نشد غیر از 2-4 قانون بود فاتحی ...از اول تا آخرش لگن لگن کرد...

یه جوری که حس کردم پرستاری یعنی....

روزای بعدی هم تو کلاس 58 نفره ی ما اومدن و رفتن...روزای خوب و بد

شیرین و تلخ....روزای روشن!!!!...روز پرستار ...چه کیفی کردم وقتی آهنگ پرستار تاجیک رو برامون گذاشته بودن و همه واسیاده بودیم...بیمارستان سیدالشهدا...صادقیه....آدم از از چی آدمه بدش می یومد ...آقای لیلاج برام شعرهم نوشتن اگه شد ازش عکس میگیرم و میذارم تو وب!

خیلی حرف زدم....ولی خوب زدم که زدم....چن سال بود نیومده بودم خوب.....!

آره خلاصه....

وای چقدر من این نقطه گذاشتن رو دوس دارم.....!!!!.....دارم میکیفـــــــــــــــــما!

دوســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتتون دارم!!....!!خیلی خیلی زیاد

مواظب خودتون باشید!

قربان شما بای

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 10:5 توسط ღ♥ღ نگارღ♥ღ| |

سللللللللللللللللللللللللللللللللام !!!!!!

 

خوب هستید؟؟؟؟؟

 

به به۱۱۱۱......۱۱۱۱

 

 

 

فعلا بای

نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 10:15 توسط ღ♥ღ نگارღ♥ღ| |

 سلام کچلا!

احوالات؟؟؟!!

عیدتون  خوش باشه خیلی!

الهی همیشه شاد و خوش و خنده به لب  دل زنده و ......باشین ایشالا!

فربونتون یه عالمه!

من صد بار امسال خواستم واسه عید آپ کنم ولی با مشکلات زیاد مواجه بودم!

بابای

نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388ساعت 16:0 توسط ღ♥ღ نگارღ♥ღ| |

 

 

 

سلاممممم

 

 

خوبین؟؟؟

آره دوباره من اومدم!

خلاصه تعطیلات  بین ترمی یه!

 

به سلامتی!

ووووووووووووووووووووای ما ترم ۲ یی شدیم!هههههههههههههههههههههههههههو

 

خوش گذشت این ترم گذشته! با بچه ها .....سر کلاس....بیمارستان!

خاطره های خوبی بود!ا

 

اولیت مریضی که داشتم!

 

اولین سوزنی که زدم.....بمیرم واسه خودم!

خانومه از زندگی نا امیدم کرد!

کوزت!

خلاصه دلم الان تنگیده!

دیگه چه خبر؟

چقدرم نمرام درخشان شده ماشالا این ترم!

ماشالا.....احسنت به خودم!

ولی همشو تا حالا پاس کردمو.....به به

نمیدونین وقتی دیدم آناتومی رو ۱۶ بردم تو پوست خودم نگنجیدم!

هیچ وقت فک نمیکردم یه ۱۶ اینقدر بهم روحیه بده

 

 این ترم بازدید داریم از سرای سالمندان صادقیه!

 

آره دیگه

 

منم رفتم

 

 قربونتون برممممم

بای

نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 18:38 توسط ღ♥ღ نگارღ♥ღ| |

 

 

 

ســـــــــــــلام....

 

خوبین؟؟احوالات؟؟؟خوش میگذره؟؟

 

ما هم داریم میگذرونیم ....هم خوش و هم ناخوش! آخه زندگی بالا و پایین خیلی داره!!...!!!

 

یه کم اومدن توی این دنیای مجازی برام خیلی سخت شده!!آخه هر روز  کلاس دارم تا بعد از ظهر بعدشم خستم.....دیگه یه جورایی احساس میکنم شروع نکرده می خوام تموم کنم

 

دلم واسه خوابیدن تنگ شده!!!!

 

دیگه چه خبر؟؟ به شما خوش میگذره ؟؟

چقدر بی معرفت شدم!

از اول مهر تا حالا این اولین باریه که ازخونه وصل میشم!توی دانشگاهم وقت محدوده به خاطر همین بی معرفت شدم!

ولی میدونین دانشگاه هر چی سختی و بدی هم داشته باشه به  اینترنت مجانیش می ارزه!

 

یه کم چن وقته غصمه!

 

خوب من برم دیگه.....خیلی کار دارم

 

........

 

قربونتون برممم

 

 

بای

 

 

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 18:23 توسط ღ♥ღ نگارღ♥ღ| |


Design By : Night Skin